أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

83

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و اما فعل اين قوت در فضول اگر احاله آن به همين طريق بود كه چنان باشد كه قابل تصرف فعل قوت غاذيه بود آن را هم هضم گويند با آنكه در او صلاحيت تصرف غاذيه نبود اما از براى او راه دفع مهيا باشد تا آن را از بدن به سهولت دفع كند بترقيق غليظ و تغليظ رقيق و تقطيع لزج آن را فعل الضاج گويند و گاه باشد كه ميان هضم و نضج ترادف واقع شود و نضج را منهضم گويند اما قوت دافعه و آن قوتى باشد كه دفع مىكند فضول را از اعضا آنچه زياده باشد از احتياج بدن بدان با آنچه خالص آن بمصالح بدن صرف شده باشد و آنچه مانده باشد فضله غير محتاج بود مثل بول و براز و اين قوت اين فضول را يا دفع مىكند از جهاتى و منافذى كه معتاد باشند و مهيا بود از براى او يا آنكه او را منافذى و مدفعى نباشد و اين هنگام طبيعت آن را از عضو اشرف بعضو اخس دفع مىكند و از عضوى كه اصلب بود بعضوى كه ارخى باشد تا آنكه به سهولت از مشام او بيرون رود و رئيس و شريف را ضرر نرسد و هرگاه كه جهت دفع فضول همان ممر طبعى بود طبيعت آن را به جهتى ديگر دفع نمىكند چندانكه او را ممكن بود و اين قواى اربعه خادمه آنها را خدمت مىكنند كيفيات اربعه اولى از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست اما خدمت كردن حرارت حقيقى باشد و مشترك بود قواى اربعه را بالذات از جهت آنكه فعل اين قواى حركات‌اند و محتاج‌اند بحرارت و اما خدمت كردن برودت بعضى ازين قوا را بالعرض باشد لا بالذات از جهت آنكه آنچه تعلق به برودت دارد بالذات منافى فعل قوت بود چه فعل قوى جميعا حركات‌اند و فعل برودت سكون و سكون ضد حركت باشد اما در قوت جذب بواسطه حركت ليف طويل كه آن را از جاى دور ربوده بنزديك مىآورده مرتبه‌مرتبه تا بمقر خودش مىرساند ظاهر بود و اما در دفع چنان كه در ليف عريض بود كه بعصر فضله را از جلد عضو بيرون مىآورد و حركت مىدهد بجانب دفع و اما در هضم به حركت اجزاى غذا كه بعضى را به زير حركت مىدهد و بعضى را به بالا حركت مىدهد و بتفريق اجزاى غليظ كثيف و بجمع آنها با آنكه رقيق و لطيف شود اين جمله حركات‌اند بعضى تفريقى و بعضى تخريجى كه در فعل هاضمه واقع مىشود و اما فعل ماسكه اگرچه بحسب ظاهر حركتى محسوس نبود اما در واقع حركتى باشد باشتمال و بتحريك ليف مورب بهيئت اشتمالى بر سبيل استحكام و مبدأ اين جمله حرارت باشد و اما برودت مميت و مخدر بود و مانع باشد از جميع افعال الا آنكه بالعرض او را فعلى باشد چنان كه نگهدارد ليف را بر ان اشتمالى و بر هيئتى صالح از براى هضم اگرچه اين فعل او داخل درين افعال قوى نبود بلكه ممد اين افعال باشد و حافظ هيئت اين آلت و امداد برودت قوت دافعه را بمنع تحليل ريحى كه آن ريح معين قوت باشد در دفع و تغليظ آلت و تجميع ليف عريض عاصر و تكثيف آن و اين فعل از روى تهيهء آلت بود و در نفس فعل قوى داخل نباشد پس خدمت برودت اين قوى را بالعرض باشد و اگر داخل شود در نفس فعل هر آئينه ضرر رساند بجمود و خمود و اما خدمت كردن كيفيت يبوست اين قوى را در سه قوت بود يكى جاذبه دوم دافعه سوم ماسكه اما در جاذبه و دافعه از براى احداث تمكن و قواى كه در روح و آلت پديد مىشود بسبب آن از منع استرخاى رطوبى كه موجب ضعف اين قوى مىشود و دفع تمكن از عدم مطاوعت آلت و عدم قوام روح و اما در ماسكه بسبب قبض و ضبط هيئت اشتمال و اما قوت هاضمه را حاجت بكيفيت رطوبت زياده بود از ديگر كيفيات و چون مقايست شود ميان حاجت اين قوى به اين كيفيات فاعله و منفعله حاجت قوت ماسكه به يبوست زياده بود از حاجت او بحرارت از جهت آنكه مدت حاجت او بحرارت همان قدر بود كه حركت دهد ليف مورب را بر هيئت اشتمال و احتياج او به يبوست به قدر اتمام فعل او بود در ضبط ماده مملوك مدت طبخ هاضمه پس چون حاجت قوت ماسكه به يبوست بسيار بود در امزجه رطبه اين قوت ضعيف باشد مثل مزاج صبيان و ديگر حاجت قوت جاذبه بحرارت بيشتر بود كه به يبوست از جهت آنكه اكثر عمل جاذبه تحريكات باشد و اقلش تمكن و استمساك و ديگر آنكه فعل اين قوت جاذبه را حاجت به حركت قوى باشد غير حركت كثير و فعل قوت جاذبه و جذب آن بسه طريق ممكن باشد يكى آنكه اين قوت را خاصيتى باشد در جذب غذا مثل خاصيت مقناطيس در جذب حديد يا آنكه بسبب ضرورت خلا بود كه هر جزئى كه از بدن بتحليل رود و جاى او خالى شود طلب جزوى ديگر كند از براى دفع خلا پس فعل اين قوت را بدين سبب استمرار شود يا آنكه بسبب حرارتى كه مجاور اعضا بود جذب رطوبات كنند همچنانكه چراغ جذب روغن مىكنند و نزديك محققين جميع اين اقسام افعال بازمىگردد بضرورت خلا و با وجود آنكه تحقيق ضرورت خلا بود اما اگر اين افعال را معاونتى